با کلیک روی +۱ توپترینها را در گوگل معتبر کنید
 
تبلیغات



امتیاز موضوع:
  • 44 رأی - میانگین امتیازات: 3.05
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

داستان کوتاه بی ادبی !!

#1
(بخاطر وجود کلمات زشت در این داستان پیشاپیش از حضور شما معذرت خواهی میکنیم!)
کار از کار گذشته بود ...
سمیه وسط کلاس مدنی ۳ بدون اختیار گو.... بود.
از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه.
اما حالا خالی شده بود ...
عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن!
سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی فشار می داد ...
دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش ...
استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این حرف سمیه بیشتر کوچیک بشه.
کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت : انصافاً ناز نفست ...!!!
کلاس دوباره منفجر شد ...!
اینبار همه می خندیدن!
استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه ...
سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن ...
توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت ...
حتی دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن ...
آخه صدای گو. سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!
ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد ...
عرفان از جاش بلند شد.
از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن ...
حتی سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد.
عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن!!!
دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد ...!
چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گو... و بعد رفت جلوی تخته و شروع کرد بندری رقصیدن ...!
حالا همه چیز عوض شده بود ...
کسی دیگه به سمیه نمی خندید.
همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند.
سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان ...!
دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گو.بوده ... فقط با یه گو. ...!Seri-bahman (32)Seri-bahman (32)Seri-bahman (32)
تنت که پـیشِ من باشد و دلـت در آغوشِ دیگـری هزار خطبه ام کـه بخوانند باز هـم هرزگیست
پاسخ


Bookmarks

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Rainbow داستان کوتاه اشک پدر Sαяα 4 188 1394/10/21، 07:26 عصر
آخرین ارسال: fateme
Star داستان کوتاه برادران گلدشتین Rihanna 5 259 1394/2/24، 03:58 عصر
آخرین ارسال: Sαяα
Star داستان کوتاه- همسایه حسود fahime 8 522 1393/10/4، 12:24 عصر
آخرین ارسال: roh sargardan
  داستان کوتاه کشاورز و ساعتش Bahar 8 490 1393/3/26، 11:52 صبح
آخرین ارسال: aida.gh
  داستان کوتاه استدلال منطقی نِگیــــــن 14 846 1393/3/20، 12:05 صبح
آخرین ارسال: *Alireza*



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان