با کلیک روی +۱ توپترینها را در گوگل معتبر کنید
 



امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

رمان چشم خوشگله/,تینا پارسیان

#1
خب خلاصه  بگم داستانی عاشقونه که وقتی حرف عشق میشع مطمئنا غمگینم یکم هست ولی پایانش خوبه امیدوارم
دوست داشته باشین Love
پاسخ
#2
ساعت تقریبا یک بود کنار خیابون منتظرشایان بودم مثل اینکه خدا هم در جهنم و باز کرده که انقدر هوا   گرمه دیگه امپرم رفته بود بالا وزیر لب غرغرمیکردم تو روحت    شایان اه....یکدفعه جیغ بنفشی کشیدم وهر چی فحش بود به شایان دادم البته حقش بود بدجوری جلوم پیچید

-خانوم خوشگله افتخار میدین برسونمتون؟؟؟؟

با اخم جواب دادم نخیرحالا که اینطوره خودم میرم..رفتم جلوترایستادم و پشتم رو بهش کردم دیدم یه چیزی مثل میگ میگ از کنارم رد شد..واقعا باورم نمی شد منو تو این گرما بزاره بره دیگه حرصم در اومده بود تینا خاک توسرت این چه غلطی بود کردی؟اخه میمردی حرف نزنی ومثل بچه ادم سوار بشی..

همیشه از جمعه ها متنفر بودم اصلا واسه من نحس بود شانسم که ندارم یه ماشین نبود که منو برسونه

 اروم اروم قدم زدم تا به چهارراه  اصلی رسیدم اونجا حداقل یه ماشین گیر می اومد تا برم خونه خالم صدای بوق یه ماشین که رانندش دست بردار نبود رو مخم  بود تا برگشتم دیدم شایان احمقه رفتم جلو سریع نشستم تو ماشین

-اهای خانوم کجا؟؟

-زهرمار اگه به خاله نگفتم چیکار به من کردی سرظهر
پاسخ
#3
منو تنها گذاشتی و رفتی

-چیه نمیشه سربه سر دختر خالم بزارم

از خنگ بودنش خندم گرفت شایان عادت داشت هر وقت میخندم لپمو بکشه برای همین صورتمو طرف خیابون کردم تا خنده ام رو نبینه

-بسه  گردنت درد میگیره ها           هرچقدرم کله ات رو بچرخونی گونه هات لو میده نترس کاری باهات ندارم

خند ه ای مسخره کرد وگفتم نه من..من کی خندیدم

-بسه بابا من خودم کارگردانم

-من بابات نیستم اقای کارگردان

-اوه بعله ببخشید سیبیل داشتین یه لحظه اشتباه گرفتم

-داد زدم من کجا سیبیل داررررررممممممم؟؟؟؟

  بیچاره هنگ کرده بود و عین منگلا نگاهم میکرد

-تینا حالت خوبه؟؟؟

-اگه تو اجازه بدی اره مشکلیه؟

  -نه فقط میخواستم بگم خودت رو به یه روان پزشک نشون بده وضعیتت وخیمه

-شایان خفه میشی یا خفت کنم؟؟

-دوباره قههقهه زد موفق شده بود   منو حرصی کنه منم وقتی ناراحتم و اعصابم خورده  نمیتونم به ظاهر نشون بدم اتفاقی نیفتاده وازاین اخلاقم متنفر بودم
پاسخ
#4
-تینا بزار با این قیافت ازت یه عکس بگیرم نگو نه که دلم میشکنه

-خوبه من هروقت ناراحتم این شکلی ام تو چی که در همه حال داغونی

شایان هیچوقت کم نمی اورد زبون

  داشت اندازه اتوبان همت..پسر بانمکی بود وبا شیرین زبونیاش خوب بلد بود مخ بزنه صورتش نه زیاد کشیده بود نه گرد قد معمولی هیکل ورزشی وچهارشونه البته تا  پارسال که رفت باشگاه یکم رو   فرم اومد من همیشه عاشق این  بودم بازوهای عضله ایش رو         بگیرم رنگ چشماش هم عسلی  تیره،ابروهای توپری وکشیده ای داشت و موهای خرمایی رنگ وخوش حالت که یه دست میکشید بهش حالت میگرفت دقیقا برعکس من که دو ساعت باید جلو اینه با         موهام کلنجار میرفتم تا درست بشه من قیافم بیشتر شبیه خانواده پدریمه بجز چشمام ،صورتم گرد       ورنگ پوستم گندمی موهام قهوه ای روشن و رنگ چشمام عسلی که دقیقا مثل مامانم بود و روی لپم چال داشت که از پدربزرگ پدریم  به ارث رسیده بود خدا روشکر        بینی من شبیه پدربزرگم نبود اگه نه کاریکاتوری برای خودم میشدم همه میگفتن چشمای من جذابه از  این نعمت هم راضی بودم هم گاهی اوقات دردسر درست میکرد(بماند که خیلی از خودم تعریف کردم اخه زیاد اعتماد ب سقفم)خلاصه رسیدیم خونه خاله   شهین خواهر دوقلوی مامانم،انقدر خسته بودم که خودمو  به زور رسوندم طبقه دوم خوب  بود که کلکل ما دوتا تموم شده بود  تا وارد شدم سرم گیج رفت و دم در پخش زمین شدم2دقیقه چشمام  وبستم وحالم که بهتر شد خاله رو  با چشمای نگران بالا سر خودم  دیدم با کمک مامان بلند شدم و خاله شربت پرتقال تگری  تعارفم  کرد اووووممم عاشق شربت پرتقالم الان تو این گرما چقدر میچسبید با دوتا قلوپ  تمومش کردم که یکدفعه شایان اومد
ولی هنوز از راه نرسیده خاله گفت برو ماست و نوشابه بگیر بیا

-چشم خوشگل من نوکرتم

دیگه حال خنده هم نداشتم لباسم رو در اوردم و رفتم رو تخت شایان خوابیدم وای که چه تخت نرمی داشت نفهمیدم اصلا کی خوابم برد

*******

با صدای بسته شدن در کمد از          خواب پریدم دیدم شایان رو به  روی من لخت ایستاده فقط یه شرت پوشیده وموهاش خیس بود

    اول چشمام تارمیدید دوبار پلک  زدم و با دهن باز زل زده بودم بهش که شایان  گفت: نگاهش کن دختره ی هیز پروتازه چشماشو بیشتر بازکرده اگه نگاه کردنت تموم شد به بقیه خوابت برس از خجالت دیگه نمیخواستم ببینمش صورتم قرمز شد و سرمو زیر پتو کردم و خودمو به خواب ولی  زدم وااای  چه هیکلی داشت ها ،باورم نمیشد انقدر بدنش سفید باشه اووف سیکس پکش  ونگو ..حالا مگه  شایان بیرون میرفت  من داشتم زیر پتو از گرما خفه میشدم که صدای بسته شدن در اومد پتو انداختم کنارو نفس عمیقی کشیدم وای نع لباسام اون بیرون بود حالا چطوری میتونستم با یه تاپ برم  بیرون اینم همه دار و ندارم پیدا بود نه اینکه حالا شایانم پسر سر به زیرییه وهیز نیست

به مخاطب ذهنی رو به روم با کج کردن لبم گفتم :هیزه بدبخت، همینطور  که یه دستم به کمرم بود و اون  یکی هم بین موهام بود در باز شد شایان پرید تو اتاق اول زبونم بند اومده بود ولی بعدش جیغ بنفشی کشیدم وبا همون صدای جیغ جیغو گفتم بررررووو بیرون و شایان سریع رفت بیرون..
پاسخ
 سپاس شده توسط Mojtaba Sedigh


Bookmarks

موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمان پسرعمو|نویسنده:لیلیوم 377 کاربر انجمن lilium377 11 1,709 1395/9/3، 09:51 عصر
آخرین ارسال: hassannak
  انتشار رمان های شما در سایت اصلی حـــوا 33 4,728 1395/2/1، 09:03 عصر
آخرین ارسال: fateme
  رمان چشم خوشگله/تینا پارسیان TINA77_TI 10 1,631 1394/12/20، 02:51 صبح
آخرین ارسال: fateme
  رمان تک ستاره قلبم| نویسندگان :lilium377&maeedeh.a lilium377 33 3,980 1394/6/17، 11:18 صبح
آخرین ارسال: lilium377
  رمان شیرین ترین اتفاق/تیناپارسیان و عطیه Tina Parsian 5 1,347 1394/1/15، 11:41 عصر
آخرین ارسال: Tina Parsian



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان