با کلیک روی +۱ توپترینها را در گوگل معتبر کنید
 



کسب در آمد اینترنتی قانونی و تضمینی
امتیاز موضوع:

اسماعیل فصیح، مردی که بیشتر باید شناخت

#1
Star 
اسماعیل فصیح از جمله نویسندگانی بود که در زمان حیاتش قدر او به خوبی شناخته نشد و آثارش مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار نگرفت؛ که اصولا چرا بعضی از نویسندگان این راه و روش را بر می گزینند. فصیح پلی زیبا بود بین ادبیات عامه پسند و ادبیات جدی و مردمی.

در ادبیاتی که منظور رمان های عامه پسند است، همه چیز بر پایه احساسات عامی و عادی می گردد. مثلا زن پدر کودکی را که در پنج- شش سالگی از خانه بیرون می اندازد. شب است و رعد و برق و باران. کودک بیچاره را اتومبیلی می زند. پای کودک می شکند. هیچ کس به داد او نمی رسد تا این که اتومبیلی می ایستد و او را سوار می کند که از قضا صاحب اتومبیل سردسته باند خطرناکی است که از کودکان برای دزدی و جا به جایی قاچاق استفاده می کند.

[تصویر:  x4twyhszxgjgc6l69ewm.jpg]
پسر معتاد می شود، بعد که عقل رس می شود، با دختری از یک خانواده متدین است آشنا می شود. نه دختر از او چیزی می داند و نه پسر از ایل و تبار دختر اطلاعی دارد. همه چیز در پرده ابهام است و پر از تعلیق. بر اثر تلقینات دختر، پسر اعتیادش را ترک می کند، به تحصیل ادامه می دهد و برای جامعه عضو مفیدی می شود. قاضی می شود و مجبور می شود همان باند تبهکار را به پشت میز محاکمه بکشد و آن ها را محاکمه کند. در سر بزنگاه زندگی معلوم می شود که این دختر از همان نامادری است که او را از خانه بیرون رانده است. این طرح یک رمان عامه پسند است که از خوانده ها و دیده ها و فیلم های ایرانی و هندی و ترکی، فی البداهه به ذهنم رسید.

اسماعیل فصیح به این مسئله حادثه پشت حادثه اعتقاد دارد. اما حُسن کار او یکی این است که خواننده آگاه به خود نمی گوید «مگر می شود؟» ولی در فیلم ها و سریال های آن چنانی و نوشته های عامه پسند مرتب جمله «مگر می شود؟» به ذهن خطور می کند که البته هیچ کس هم پاسخگو نیست و اصولا خواننده فقط می خواهد ببیند که بعدش چه می شود. چیزی که در ادبیات عامه پسند به شدت خودش را نشان می دهد، عدم وجود منطق داستانی در زندگی است که برای شخصیت ها تدارک دیده شده است.

اسماعیل فصیح از حادثه و به وفور در داستان هایش بهره می برد ولی هیچ گاه منطق زندگی و روابط روانشناسانه افراد را فراموش نمی کند. در نتیجه اثرش خواندنی و زیبا از کار در می آید. ممکن است برای داستان نویسان به شدت غرب زده و پیرو مکاتب جدید چون مدرنیسم و پسامدرنیسم، تعلیق درمان و کشش آن مسئله مهمی نباشد، اما خودشان در باطن از این که کتاب هایشان خواستاران خاصی دارند، در شگفتند و به این مسئله زمان پر از کشش در نهان اعتقاد دارند، وگرنه چه عاملی باعث می شود که خواننده ای به سراغ رمان های 300 صفحه به بالا برود. از کجا وقت بیاورد و از طرفی باید از لحاظ زندگانی درست و حسابی تامین باشد تا بتواند رمان های پرخجم را تحمل نماید.

[تصویر:  0s9owrj65by9zwjr07p1.jpg]
اسماعیل فصیح در نوشته های خود ثابت کرد که می توان از جمع یک زندگانی سرفصل هایی را انتخاب کرد که پر از تعلیق و کشش باشد. فصیح می دانست چه می خواهد و چه می کند و از آن جایی که تحصیلات عالیه داشت، به روح و منش و اندیشه مردم احترام می گذاشت و نتیجه این بود که رمان هایش همیشه پرفروش بودند. البته کارهایی هم داشت که زیاد توجهی را نمی انگیختند و مورد توجه خواص قرار نمی گرفتند؛ حتی عوام هم چندان استقبالی از آن ها نمی کردند.

باید کس یا کسانی وقت بگذارند و مجموعه آثار او را به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند و برای مردم بگویند که هدف فصیح از این همه سیاه کردن کاغذ چه بوده؟ آیا همین که خواننده مشغول شود و کتاب را زمین نگذارد، کافی است یا این که زندگی ها در کتاب هایش به نوعی زیرپوستی و ناآشکار عبرت آموزند. او به گونه ای نسبت به مردم زادگاهش متعهد بود. دلبستگی هایی که او را به این دنیا وصل می نمود، هرگز فراموش نمی کرد. از محل تولدش «درخونگاه» می نوشت؛ از «آبادان» که بیشتر دوران کاری اش را در آن جا سپری کرده بود.

فکر می کنم او اعتقاد راسخی به زمان و مکان در رمان هایش داشت. او دلش می خواست از جاهایی بنویسد که خشت خشت آن بشناسند. از هوایی هرچند شرجی که تنفس گاه او بوده. بدین خاطر همیشه شخصیت های داستانیِ خود را به مکان هایی می کشاند که در آن مکان ها تجربه زیستی داشت. در این میان سهم آبادان از همه بیشتر بود. چرا؟

[تصویر:  tf25ppbe6r6qoc84ojo.jpg]
چون خودش در شرکت نفت کار می کرد. اکثر قریب به اتفاق مهندسین و کارمندان شرکت نفت از نظر فکری جایگاهی روشنفکرانه و خاص داشتند. گویی تربیت آن ها پر از دانستنی های روز جهان بود و به خاطر اطلاع و مهارت در زبان انگلیسی، آثار منتخب ادبیات غرب را خیلی زودتر از دیگران مطالعه می کردند و لاجرم برداشت های آن ها در جهان داستان منطقی و روی اصول بود. فصیح یکی از این افراد بود؛ از جمله کسانی که به جرات می توانیم آن ها را فاضل بداینم و این فضل ادبی را تا حد ممکن در داستان های کوتاه و بلندش هم به کار برد.

فصیح کتاب اولش (شراب خام) را به شرکت فرانکلین سپرد که به طرز زیبایی چاپ کرده بود، انتشاراتی که مردم آن را به نام شرکت کتاب های جیبی می شناختند. او شاید جزء اولین کسانی بود که از ژانر پلیسی در رمان هایش استفاده کرد. در آثار بعدی او مشی کاری اش و در حقیقت شگرد او به تمامی آشکار شد. او به این خاصیت وفادار ماند و پررنگ و کم رنگ آن تعلیق های پلیسی را در کارهایش مشاهده کردیم.

نگارنده اعتراف می کند که کتاب اول فصیح را بعد از کتاب دوم مطالعه کرده. «شراب خام» خریده شده بود ولی درون کتابخانه در آغوش کتاب های دیگر خوانده نشده به خواب رفته بود. وقتی «داستان جاوید» را خواندم، دیدم با نویسنده ای متفاوت رو به رویم؛ نویسنده ای که خواب و خوراک را از خواننده اش می گیرد و درحقیقت وجود خود را بر خواننده تحمیل می کند. هرچند که شخصیت رمان (داستان جاوید)، سلطان ناکامی ها و بدبختی هاست اما عنصر مهمی که خواننده از فرصت هایی که برای «جاوید» پیش می آید و کاری را انجام نمی دهد، عصبانی می شود.

[تصویر:  o1vaw9j17ecbgecr9bvd.jpg]
حس انتقام از «کمال الدین ملک آرا»، کسی که آن همه فجایع را بر «جاوید» روا داشته، آن قدر شدید است که خواننده به کرّات او را متهم به بی عملی می کند. انتقام یکی از خصوصیات بشری است که باعث امید به زندگی و آرامش می شود. اگر بعضی از جوامع می توانند دیکتاتورها را تحمل نمایند، به امید انتقام است از فجایعی که انجام داده اند. «جاوید» را در 13- 12 سالگی از یزد به تهران می آورند. او در منزلی ماوا می گزیند که صاحب آن قاتل پدر و مادر و سپس خواهرش است و قساوت هایی که بر او می رود، دل خواننده را به درد می آورد و این گونه است که فریاد انتقام از نهاد «جاوید» به آسمان می رسد و خواننده را در کار خود سهیم و شریک می بیند و این همه را فصیح نویسنده با استادی به انجام رسانده است.

شگرد کار فصیح در رمان هایش استفاده از خانواده ای است که در ذهن او چندان خیالی هم نیستند. این خانواده «آریان» نام دارد. بیشترین نقش را در رمان ها، «جلال آریان»، دارد؛ کسی که تجربه زیستی و هیجان انگیزتر و در ضمن دردناک تر از دیگران دارد. سر و کله «جلال آریان» به عنوان قهرمانی داستانی در «شراب خام» پیدا می شود و بعدها او را در «ثریا در اغما» و «زمستان 62» می بینیم. دیگر افراد خانواده آریان در رمان های مختلف فصیح نقش اول را دارند. در کتاب «داستان جاوید» اثری از این خانواده نیست. آوردن خانواده آریان در ساختار رمان های دیگر حاصل ذهن عجیب و خلاق نویسنده است. یادش گرامی باد؛ نویسنده ای که به درستی قدرش شناخته نشد.
پاسخ
#2
Toop (158)
پاسخ
#3
[تصویر:  khordad92%20%2813%29.gif]
بیا یک شب خدا را شاهدم باش


ببین در خاطرم غوغایی از اوست


ببین هر سو که میگردد نگاهم


همان جا چهره ی زیبایی
از اوست


[تصویر:  seri-bahman%20%2833%29.gif]

پاسخ
« قدیمی‌تر | جدیدتر »


Bookmarks



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان