با کلیک روی +۱ توپترینها را در گوگل معتبر کنید
 



امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

شبنمک...

#25
چه پـــــر جـــــرأت و مغـــرور مـی شــود در بـرابــرت

کســـی که مـــی فهمــــــد

از تـــــــه دل دوسـتــــش داری .... !
[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#26
سکوت ،سکوت، سکوت
و باز هم سکوت...
چقدر سخت و شکننده شده ام
پشت این همه سکوت....
راز و راز و راز
رازی به وسعت یک عمر
حبس گشته در حصار سینه...
چه تلخ است
سکوتی مبهم و راز الود.....
[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#27
پست اول :

اثبات دوست داشتن فقط حرف های عاشقانه نمی خواهد !
یک دل ساده می خواهد و یک دنیا مهربانی !
وقتی ثانیه های عمرت را خرج نگاه مهربانش کردی، خرج خنداندن و
شاد کردن دلش...
آنوقت عاشقانه ها می شود شانه هایت !
همانجایی که حاضرست جان دهد، وقتی که سر می گذارد...


Icon_sad
گفتي : اگه ميخواي بهشت باهم باشيم بايد مقاومت كني
بهشت پاداش همين مقاومتاست...
ميگم : براي اينكه با تو باشم مقاومت ميكنم ..

[fon‌t=Arial]تو منو بازيچه ميخواستي[/font]
[fon‌t=Arial]اما من[/font][fon‌t=Arial]برات ميمردم...[/font][fon‌t=Arial]اما من برات ميمردم[/font]
[fon‌t=Arial]
[/font]
[fon‌t=Arial]
مي رفت و آتش به دلم ميزد نگاهش
[/font]
پاسخ
#28
این روزها هوای مرا نداری

خفه نمیشوی ؟

بی هوای من....


[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#29

باید بازیگر شوم...
ارامش را بازی کنم...
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم...
باز باید مراقب اشکهایم باشم...
باز همان تظاهر همیشگی..
خوبم!!

[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#30
می دانی گاهی فکر می کنم دلتنگی ای که با از دست دادن چیزی یا به دست نیاوردن چیزی دیگر در وجود آدم شکل
می گیرد به لایه های چرک و چرب غباری می ماند که به مرور روی اسباب و اثاثیه ی خانه ای قدیمی نشسته و دیگر
نمی شود تمیزشان کرد، حالا گیرم که با یک کوفتی هم بشود جلای شان داد اما این غبار طوری در دل درزهای پیدا و پنهان
و طرح های کنده کاری شده شان نفوذ کرده که دیگر جزئی از همان ها شده، هر کاری هم بکنی بی فایده است. خودت هم می دانی که هیچ وقت از برق برق روز اول شان خبری نمی شود. این دلتنگی که گفتم درست عین همین غباری است که همیشه هست حتی اگر به چشم نیاید...

مثل کسی که از یادم می رود

[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#31
تو نشنیدی...صدات کردم
نمیدیدی... نگات کردم
ازت خواستم...نفهمیدی
چی میخواستم؟...نپرسیدی
تو دنیای خودت بودی و می رفتی
تو دایم زیر لب چیزی را میگفتی
تو روی اسمون ها در سفر بودی
همه اش اشفته و اسیمه سر بودی
حالا از من می پرسی، من کجا بودم
مگه یک لحظه من، از تو جدا بودم؟

[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#32
باز ای که تا به خود نیازم بینی
بیداریِ شب های درازم بینی
هر روز دلم در غمِ تو زارترست
وز من دلِ بی رحمِ تو بی زارترست
بُگذاشتیَم، غمِ تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است...

[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#33
Ic-new (28)عالی ی ی ی ی ی ی نیر جانIc-new (28)
Khordad92 (37)
پاسخ
#34
چه کسی بود صدا زد نـیــــــــــــــــــــــر...
Khordad92 (11)Icon_evil
[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ
#35
(1393/11/23، 02:04 عصر)nayyer نوشته است:
چه کسی بود صدا زد نـیــــــــــــــــــــــر...
Khordad92 (11)Icon_evil

Icon_evilnasrin
پاسخ
#36
مولا
چشمان خیس و گریان به جاده ای خیس وتاریک
دوخته شده است تا از امتداد جاده هایی دور
مولای سبز پوش از راه برسد و دستان سرد
و بی پناه را پناهگاه باشد.
مولایی که هر جمعه یه اشتیاق دیدارش تمام لحظه ها را
تا عصر انتظار مشتاقانه میشماریم و به انتظار
جمعه ای دیگر که جمعه انتظار نباشد چشم به اسمان میدوزیم


اخرین جمعه سال 93
[تصویر:  19harshly5u093jyjlx9.jpg]
پاسخ


Bookmarks



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان